الشيخ محمد البهاري الهمداني
132
تذكرة المتقين ( فارسى )
ابلعى يا ارض دمعى قد كفى * اشربى يا نفس وردا قد صفى عدت يا عبدى الينا مرحبا * نعم ما روّحت يا ريح الصّبا 198 الحاصل ، طاقت و شكيبائى از دست رفته ، كار بر سوائى كشيده ، مردم شهر و ديار ملتفت گرديده ، اهل تقوى و دين سرزنشها نموده ، به خيالشان مىرسد كه اختياريست اين كارها ديگر ملتفت نيستند كه اولا ملت عاشق ز ملتها جداست ، و ثانيا اينكه : از در دل چونكه عشق آمد درون * عقل رخت خويش اندازد برون بارى هرچه خواستم بلكه حركتى به آن صوب « * » نموده باشم ، به سر يا به قدم به هيچ وجه در خود ياراى آن را نديدم نه پاى آمدن دارم ، نه صبرى بر فراق تو . قد تحيّرت فيك خذ بيدى * يا دليلا لمن تحيّر فيك فان قلت « * » مثل مشهور « ان كان قلبك با من فانت پيش من و ان كنت فى اليمن فعلى هذا لا معنى للاضطراب و الاستعجال » . 199
--> ( * ) صوب : ديار - جهت . ( * ) فان قلت : اگر گوئى .